من تا پنج سالگی حمام زنانه میرفتم. با مامانبزرگ. برو رویی هم داشتم و همان اول کسی نمیفهمید پسرم. یک…
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
من تا پنج سالگی حمام زنانه میرفتم. با مامانبزرگ. برو رویی هم داشتم و همان اول کسی نمیفهمید پسرم. یک…
اولینبار که به خودم گفتم «بدترین از این نمیشه» شبی بود که همه رفته بودند برای بابامحسن زن پیدا کنند….
از میان تصاویر دهشتناک فاجعه، یکی از ویرانگرترین کادرها، برای مردیاست چندک زده لابلای آوار، مات به جایی میان تیرکهای…
توی کوچه ما که از انبارکاه شروع میشد و میریخت به چهارراه سوسکی و میرسید به ایستگاه قندوشکر، یک جوی…