مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

ماه: فروردین 1397

10 فروردین 1397 بابای عباس آقا مرده

آقاجون گفت: «مرتضا این بیست تومنو بگیر بپر دم دکون عباس آقا دو تا شیر بگیر.» دویدم تو کوچه گمرک….

28 اسفند 1396 بوی کرم‌ نیوِآ

یکی از عمیق‌ترین پایان‌های ممکن برای هر قصه‌ای، تحول است. تحول قهرمانِ داستان در تقابل با اتفاقی که نظم زندگی‌ش…

26 اسفند 1396 دست به خاک می‌زنی طلا بشه

آقاجون و مامان بزرگ، پای راه رفتن و باسن نشستن نداشتند. اما نیت کرده بودم ببرم‌شان شمال. اوایل تابستان بود…

24 اسفند 1396 ترا من چشم در راهم….

دخترم، یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی. من نمی‌خواهم مثل نیمای جان بگویم که از…