مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

نوشته های بلاگ

آهنگ پیشواز

18 آذر 1394 نوشته‌ها

دو سال و خورده ایست که آهنگ پیشواز گوشی ام را یک آهنگ شاد و قری گذاشته ام. برخلاف آن چیزی که هستم. برخلاف آن غصه ای که لای رگ برگ های درخت بید خورده ام جا خوش کرده! طبعا خودم صدای آهنگ پیشوازم را نمی شنوم ولی خوب، توی روز کلی آدم جورواجور زنگ می زند به من و مجبور می شود چند ثانیه ای قر را در کمرش نگه دارد. از دفتر وزیر و وکیل و رییس دانشگاه گرفته، تا اساتید و دانشجوهایم و دوستانم و فامیل و این ها (البته این که فامیل به من زنگ می زند، را قمپوز در کردم)

بعضی وقت ها که توی جلسه ام، تلفنم همینطور یک بند زنگ می خورد و نمی توانم پاسخش را بدهم. بعضی ها که طبع بامزه تری دارند، پشت بندش پیامک می دهند که بابا مردیم از بس قر دادیم. تلفنت رو جواب بده.

گمان می کنم که جامعه ما بیش از هر چیزی به همین نسخه نیاز دارد. اینکه آدم ها اندازه خودشان دنیا را شاد کنند. به اندازه گذاشتن یک هزارتومانی لای بساط دخترک ویالون زن کنار میدان ونک، به اندازه خریدن یک لیف از پیرزن دستفروش پای پله های مترو و شاید هم به اندازه ریتم شاد یک موسیقی در آوای انتظار.
.
.
.
پانویس: یکبار رییس مهم یک جای مهمتری (از آن ها که رفتن توی دفترشان مثل رد شدن از میدان مین است) پشت خطم مانده بود و گوشی ام سایلنت. بعدتر که شماره اش را دیدم و زنگ زدم اولین جمله اش این بود: انقدر که پشت این آهنگ قر دادم یادم رفت چیکارت داشتم. ولش کن اصلا. خودت خوبی؟!

برچسب:
یک دیدگاه بنویسید