مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

نوشته های بلاگ

اینجا همه مرده‌اند

21 فروردین 1397 نوشته‌ها

دست بکشید از ما. اینجا همه مرده‌اند. من از همه مرده‌تر. امروز که بیدار شدم، دلم نمی‌خواست قیِ کنار چشمم را بگیرم، یا جلوی آینه، دستی به موهای همیشه آشفته‌ام بکشم. حتا گوشیم را روشن نکردم و آرام‌بخشم را بدون آب انداختم بالا. آن‌وقت تا نشسته‌ام توی تاکسی، راننده یک ریز فحش می‌دهد از بالا تا پایین و اقتصاد فلج را با تف از دهانش پرت می‌کند روی مردمی که دارند از خط کشی می‌گذرند. آخرش در می‌آید که دلار پنج و سیصدی دارم، می‌خواهی؟ گفتم آقا من پیاده می‌شوم.

همه مسیر را پیاده آمدم تا دفتر و توی سرم هیاهویی بود که راننده تاکسی، دلار می‌فروشد چکار؟ خریده است برای چه؟ زیپ شلوارم باز مانده انگار. بچه‌ای که دارد می‌رود مدرسه شعر می‌خواند برایم که بابات تیر اندازه. بابام رفته بود تیر بیندازد که خاک ندهیم به بعثی‌ها. وقتی برگشت از من بی‌حوصله‌تر بود. مرده‌تر. پول می‌داد که خودمان برویم سینما. پارک. گردش. خودش نمی‌آمد. ریموت را دستش می‌گرفت تا خبر شروع شود و فوری بزند آن کانال. می‌گفت کله پدر آدم دروغ‌گو.

دروغ نمی‌گفت بابا. روی شورت و کرست، سود بیست درصد کشیده بود که حلال باشد. شلوارکی که از قبل خریده بود را گران نمی‌کرد با تورم. می‌گفت مردم که گناه نکرد‌ه‌ان. ما گناه کرده بودیم که بچه‌ آن بابا بودیم. ما گناه کرده بودیم که باید میوه‌های نیمه خرابِ شب‌مانده می‌خوردیم و لباس‌های وصله‌دار می‌پوشیدیم و توی کفش‌هایمان آب جمع می‌شد موقع باران. سود حلال. نان حلال. شیر حلال.

ما کی مرده‌ایم رفقا ؟ چرا صدای سور اسرافیل نمی‌آید؟ تا کی باید تماشا کنیم نوشته‌های آدم‌ها را که بچه‌ای دارد می‌میرد بخاطر گران شدن دارو و صف ببندیم چون مردگان متحرکِ جلوی صرافی‌ها که دلار انبار کنیم؟ امروز، از آن روزهاست. ایکاش کسی کارم نداشته باشد. ایکاش کسی زنگ نزند و نگوید مملکت را چه می‌شود؟ ایکاش کسی به سراغ ما نیاید. نه نرم و آهسته و نه طور دیگری. ما همه مرده‌ایم. انقدر آب و گلاب نریزید روی گورهایمان که سیمانش چینی است. شمع روشن نکنید که می‌چسبد به سنگ قبر.

از دور فاتحه بخوانید که شاید سیبی شود و برسد دست ما که گاز بزنیم. صادِ صراط الذینَ را درست ادا کنید جان اموات‌تان. سیب کرم خورده کم نخوردیم آن دنیا. زیپ شلوارمان باز بود و بابایمان تیرانداز بود و حالا مرده. اینجا همه مرده‌اند. من از همه مرده‌تر.

❣️توجه: من سعی می‌کنم تا در هر شرایطی اینجا بنویسم. با این حال، محض احتیاط و برای شرایط خاص ناشی از فیلترینگ، لطفن صفحه‌ اینستاگرام را فالو کنید 👇

https://www.instagram.com/morteza.barzegar/

برچسب:
یک دیدگاه بنویسید