مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

نوشته های بلاگ

برای آن ها که گذشته آزارشان می دهد!

20 آذر 1394 نوشته‌ها

برای آن ها که گذشته آزارشان می دهد!
———————————————-

همه تکه های گِل گرفته گذشته کوفتی ات را جمع کن یک جا. بعد همانطور که داری نگاهشان می‌کنی، ورزشان بده، دست مالی‌شان کن. آنقدری با این تکه های گلی بازی کن که شکل بگیرند. شکل جاهای مختلف یک آدم. شکلِ سر، سینه، شکم، پا…. بگذار همه گذشته ات بشود یک آدم گِلی. یک آدم گلیِ مُرده.

بعد ببرش مرده شور خانه و رو سنگ مرمر بخوابانش. اجازه بده که بغض سینه ات بترکد. خوب گریه کن، زار بزن. بعد با همان چکه چکه های ناودان چشم هایت، جنازه را غسل بده. روی آن یکی سکو، کفن سفیدی پهن کن. مرده ات را بخوابان روی کفن و بالا – پایینش را سفت گره بزن. از سوراخ زیر دیوار مرده شورخانه هلش بده بیرون. از آن ور سوراخ، تحویلش بگیر؛ ببرش جلوی صحن. نماز میت اش را با صوت حزین بخوان. بگذار خیال کند که روزی در دلت جا داشته است. تکبیرهایت را هم بلند تر بگو. برای اینکه راحت تر برود آنجا که غم نباشد. برود که دیگر غم نباشد.

خودت تشییعش کن، به حق و شرف لا اله الله. بخوابانش کف قبر سه طبقه. جست بزن توی قبر. دست بگذار روی صورتش. باز هم گریه کن. برایش روضه بخوان: یا اهل لا اله الا الله. کیف وجدتم قول لا اله الا الله. لحد را بگذار روی میت. بعد بیل پشت بیل خاک بریز روی لحد. آنقدری که خاک کُپّه شود و بعدتر، هر چی نشست کند، باز هم بالای گورش، گود نشود.

چهل روز بعد برگرد و یک سنگ قبر برایش بگذار. بالای سنگ قبر، با خط خوش بنویس: مرحوم مغفور، دوستی مهربان، رفیقی شفیق، شادروان. خط بعد را خالی بگذار. پایین ترش درشت بنویس “گذشته” . چند خط بعد، شعری بنویس برای آنها که روی قبر ها را می خوانند. کمی پایین تر، تاریخ تولد خودت را بزن و تاریخ مرگ او را. بعد بنشین بالای سر قبر. یک سنگ کوچک پیدا کن و سه بار روی سنگ بکوب. روی سنگ قبر گذشته. فاتحه اش را بخوان. خواستی یک قمقمه آب از شیر پر کن و روی سنگ بریز.

به خانه که رسیدی، دیگر به خاطرش نیاور. فردایش هم. به خاطرش هم آوردی، به این فکر کن که چقدر راه خانه تان تا قبرستان دراز است، برف می آید، توی جاده تصادف شده ….

بهانه جور کن برای خودت که لابد خاک سرد است و گرنه تو آدمی نیستی که گذشته ات را فراموش کنی. گذشته ات را فراموش کن. بگذار تا دنیا گذشته دیگری را برایت بزاید. گذشته بهتری را.
.
.
.
پانویس: مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی جایی گفته اند: هیچ وقت وارد گذشته هیج آدمی نشو و زیر و روش نکن. حتی عزیز ترینت…..
زیباترین باغچه را هم که بیل بزنی، حداقل یک کرم توش پیدا میکنی !

برچسب:
یک دیدگاه بنویسید