مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

ماه: بهمن 1396

8 بهمن 1396 ببار ای برف، ببار ای برف غمگین بر مزارش…

آن‌روز را، هیچ یادم نمی‌رود که داشتیم از کاشان بر می‌گشتیم تهران. بابا، پشت فرمان تاکسی نارنجی‌اش یله داده بود…

7 بهمن 1396 بالاخره دزد را گرفتیم

اسمش هدیه بود یا مهدیه؛ یا هر اسم دخترانه دیگری که توش «ه» ی دو چشم داشت. موضوع حداقل برای…

30 دی 1396 زندگی می‌گذرد مرتضا

پنج سال پیش، توی صفحه فیس بوکی‌م نوشته ام: دیگر احتیاط لازم نیست. شکستنی ها شکست. هر طور مایلید حمل…

19 دی 1396 من غمگین‌ترین لحظه‌های دنیا را زندگی کرده‌ام

من غمگین‌ترین لحظه‌های دنیا را زندگی کرده‌ام. مثلن شلوغی دور گور مامان پروانه را یادم است که هفت ساله بودم…