دایناسوربودگی ویزایش که آمد، برای دیدار آخر توی پارک ژوراسیک وعده کردیم. میانِ رباتهای بزرگی از دایناسورها که با فشاردادن…
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
دایناسوربودگی ویزایش که آمد، برای دیدار آخر توی پارک ژوراسیک وعده کردیم. میانِ رباتهای بزرگی از دایناسورها که با فشاردادن…
برای زهرا که قرار بود خواستگار بیاید، مامان به بابا گفت «برویم از سمساری، مبل کرایه کنیم.»
شاه پریشون الهه، وقت خواب برای عسل قصه «دختر شاهِ پریون» را گفته. اما حواس دخترک طبق معمول، جمع نبوده…