مامان بزرگ، آدم قانعی بود. با اینحال، ناهار و شامش را که میخورد، میگفت «خدایا شکرت. اما بهتر از این…
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
مامان بزرگ، آدم قانعی بود. با اینحال، ناهار و شامش را که میخورد، میگفت «خدایا شکرت. اما بهتر از این…
دوست داشتیم برای تولد سه سالگیت، جشن کوچکی بگیریم. دوست داشتیم تمام خانه را ریسههای سبز و قرمز و آبی…
عسل برای خودش شخصیتی خیالی ساخته به اسم«خانم محترم». برای تبدیل شدنش به «خانم محترم» از اتاق بیرون میرود، کیف…
حالا که همه جا پر است از خبرهای هولآور بیماری فراگیر، و استوریها و پستها آکندهاست از چگونگی ضدعفونی همهچیز،…