یکی از عمیقترین پایانهای ممکن برای هر قصهای، تحول است. تحول قهرمانِ داستان در تقابل با اتفاقی که نظم زندگیش…
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
یکی از عمیقترین پایانهای ممکن برای هر قصهای، تحول است. تحول قهرمانِ داستان در تقابل با اتفاقی که نظم زندگیش…
آقاجون و مامان بزرگ، پای راه رفتن و باسن نشستن نداشتند. اما نیت کرده بودم ببرمشان شمال. اوایل تابستان بود…
دخترم، یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی. من نمیخواهم مثل نیمای جان بگویم که از…
یکی از لذتهای زندگی من، تماشای آدمها در لحظهایست که دروغ میگویند و گمان میکنند کسی نمیفهمد. مثلن همین چند…