مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

داستان نویس

معلم داستان نویسی

مدیر آی‌تی و CRM

کارشناس تولید محتوا

مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

داستان نویس

معلم داستان نویسی

مدیر آی‌تی و CRM

کارشناس تولید محتوا

نوشته های بلاگ

پرستار

19 خرداد 1395 نوشته‌ها

پرستار گفت: «بچرخید سمت دیوار.» گفتم: «من شوهرشم. چیو نباید ببینم؟» اخم کرد. گفت: «خواهش می کنم آقای محترم.» برگشتم سمت دیوار. روژان داشت، غر می‌زد. پرستار گفت: «زود باش خانم. تا صبح وقت ندارم یه سوند بزنم بهت.»

از زود باش و یالا متنفر بود. از بیمارستان بیشتر. این یکی را نگفته بود. چهار سال طول کشید تا بفهمم. چهار سال و سه روز. نیمه‌ شب بود که برگشت خانه. به‌هم‌ریخته و پریشان. دو روز اول، هیچ حرفی نزد. روز سوم تعریف کرد که سر شیفت او، دختر جوانی مُرده. درست وسط گفتنِ آرزوهایش. از این‌که دوست داشته شوهر کند و چهار تا بچه بزاید. از این‌که نمی‌خواهد زیر این لامپ‌های زشت مهتابی بمیرد. این‌ها را که تعریف کرد، گفت: «من دیگه نمی‌تونم پرستار بمونم، بردیا» گفت: «دیگه طاقت ندارم توی چشم آدم‌ها نگاه کنم و قول بدم که زنده می‌مونن.»

امشب، برعکس شده بود. قبل از رفتن به اورژانس، گفت: «باید قول بدی.» گفتم: «دیوونه‌ شدی؟ چارتا سرفه است فقط.» چهارتا سرفه، نبود. ردّ ِچند خطِ سرخ شاخه‌ای و شکسته بود روی سینه‌اش. گفتم: «قول می‌دم نمی‌میری» گفتم: «فردا صبح می‌برمت شمال، یه کلبه چوبی می‌گیریم تو دل جنگل. خلاص» گذاشتمش روی تخت آی‌سی‌یو. بوسیدمش. پرستار گفت: «بچرخید سمت دیوار.» از پشت سر، صدای جیغ آمد. جیغ روژان. پرستار داد کشید: «دکتر بابایی، مریض اَرِست کرده.» یکی هلم داد پشت شیشه‌ها. چشم‌هام، چیزی نمی‌دید. فقط صدای دویدن پرستارها را می‌شنیدم، سوت ممتد دستگاه‌ها، ضرباتِ محکم دستگاه شوک و پچ پچ آدم‌ها که می‌گفتند: «زمان مرگ: نیم ساعتِ بامداد….»

برچسب ها:
یک دیدگاه بنویسید

Fatal error: Uncaught ErrorException: md5_file(/home/h170793/domains/mortezabarzegar.com/public_html/wp-content/litespeed/js/89d114b1fddbcc0964b9a384ed1956b5.js.tmp): failed to open stream: No such file or directory in /home/h170793/domains/mortezabarzegar.com/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/src/optimizer.cls.php:121 Stack trace: #0 [internal function]: litespeed_exception_handler(2, 'md5_file(/home/...', '/home/h170793/d...', 121, Array) #1 /home/h170793/domains/mortezabarzegar.com/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/src/optimizer.cls.php(121): md5_file('/home/h170793/d...') #2 /home/h170793/domains/mortezabarzegar.com/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/src/optimize.cls.php(778): LiteSpeed\Optimizer->serve('https://morteza...', 'js', true, Array) #3 /home/h170793/domains/mortezabarzegar.com/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/src/optimize.cls.php(360): LiteSpeed\Optimize->_build_hash_url(Array, 'js') #4 /home/h170793/domains/mortezabarzegar.com/public_html/wp-content/plugi in /home/h170793/domains/mortezabarzegar.com/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/src/optimizer.cls.php on line 121