جنازه را که توی قبر میگذارند، باید یک نفر مَحْرم برود آن تو، دست بگذارد روی دوش راست و چپ…
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
جنازه را که توی قبر میگذارند، باید یک نفر مَحْرم برود آن تو، دست بگذارد روی دوش راست و چپ…
برای زهرا که قرار بود خواستگار بیاید، مامان به بابا گفت «برویم از سمساری، مبل کرایه کنیم.» گفت «زشت است…
میگویند لاکپشتهای دریایی، آب شور را مینوشند و نمک اضافی را از طریق غددی در چشمهاشان دفع میکنند. اما از…
بهم گفته بودند «تو هیچ وقت نویسنده نمیشوی.» نگاه کرده بودند توی چشمهام. خندیده بودند به کلماتم. قصههام. به توانی…