اسمش را گذاشته ام پرویزْ پرستویی درون. اسم حال این روزها و ماهها و سالها را بعد از آن اتفاق…
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
اسمش را گذاشته ام پرویزْ پرستویی درون. اسم حال این روزها و ماهها و سالها را بعد از آن اتفاق…
از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطهمان خوب پیش نرفت، برگردیم همینجا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشمهای…
این روزها برای رمان جدیدم روی مفهوم جهنم کار می کنم. کلی هم کتاب خوانده ام و نقاشی دیده ام….
بابا که کلید انداخت توی در و سوت همیشگیاش را زد، پریدم توی بغلش و گفتم «همش بیست.» کارنامه کلاس…