هیات روزهای کودکیام، در جشنها و ولادتها، به خاطر اسم امامها به بچهها جایزه میداد. و من که مرتضا بودم،…
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
هیات روزهای کودکیام، در جشنها و ولادتها، به خاطر اسم امامها به بچهها جایزه میداد. و من که مرتضا بودم،…
مامان پروانهی عزیز عسل به همهی روزهای پیش از این میگوید دیشب… دیشب که رفته بودیم خانهی نیکی… دیشب که…
ما معنای زندگی شما هستیم. ما معنای مرگ شما هستیم. ما معنای همهی حسهایی هستیم که این روزها داریم و…
برای نوشتن صحنه ای از « اعترافات هولناک لاکپشت مرده» هر روز صبح میرفتم بهشت زهرا. دو هفتهای یا بیشتر….