مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

مرتضی برزگر

پدر، همسر و غمگین معاصر

نویسنده‌ داستان

معلم داستان نویسی

مدیر روابط عمومی

کارشناس تولید محتوا

نوشته های بلاگ

آب و آسیاب

6 آذر 1400 نوشته‌ها
آب و آسیاب

ما چی بگیم آب به آسیاب دشمن نمی‌شه، رفیق؟ حالا که آبی هم در کار نیست و شما می‌دونستید. ما هم می‌دونستیم. ما که همیشه هیچ‌کاره حسن بودیم: یه رعیت ساده، تو لباس‌های جورواجور. کشاورز و معلم و نویسنده و کارگر و کارمند، چقدر فرق داره؟ نه می‌تونستیم سیاستی بذاریم، نه برنامه چندساله‌ی مدونی بریزیم، نه برای صندلی‌های شما تلاش کنیم – راستش رو بگم حتی نمی‌خواستیم-

تهِ زرنگی ما اینه که هر سال، پول رهن خونه رو جور کنیم تا صابخونه، نگه شرمندم. شرمنده‌ی اون یعنی بلند شو. ما هم میگیم شرمنده‌‌م یعنی چشم. شرمنده خودمون، زن و بچه‌مون، آدمایی که می‌شناسیم اندازه‌ی خونه‌مون که هی آب می‌ره، و البته خیابون‌های اصلی شهر که هر سال ازش دورتر می‌شیم. برای ما هیچی نمونده جز شرمندگی و چند تا کلمه‌ی ساده‌ی.

چطور بپرسیم آب به آسیاب دشمن نمی‌شه، رفیق؟ حالا که آبی هم درکار نیست و شما می‌دونستید. می‌تونستید برای این روزها فکر کنید. می‌تونستید آدم با سوادا رو صدا کنید. کم نابغه داره این مملکت؟ کم آدم حسابی داره؟ می‌تونستین اون‌ها رو هم بازی بدین – نه از اون صندلی‌بازی‌های خودتون که ما اهلش نیستیم-

می‌ذاشتین دلِ کاربلدترها خوش بمونه و بفهمن که تو وطن خودشون، با ارزشن. نه اینکه برن ممکلت غریبه و نخوان پشت سرشون رو نگاه کنن، اما وقت جایزه گرفتن، اشک‌شون بریزه. می ذاشتین مشکلات رو حل می‌کردن و عوضش همه‌ی اعتبارش واسه شما بود. مثل فیلم‌های سینما که کسی عواملش رو نمی‌شناسه. فقط یادشونه فلان بازیگره توش خوب بوده.

می‌تونستین شما اون بازیگر خوبه باشین. اونی که آدم‌ها یادشون می‌مونه. بعد خودِ مای رعیت بهتون رای می‌دادیم. که یه روز مثل همه‌کاره حسن، خبرنگار ازتون بپرسه که عیدی واسه مردم چی دارین و بگین مردم تلاش کنن که شما به اهداف‌تون برسین.

اگه بخوایم بدونیم اهداف‌تون چیه، آب به آسیاب دشمن‌ نمی‌شه رفیق؟ اگه قول‌هاتون رو تو جلسه‌های معارفه یادتون بیاریم؟ اگه وعده‌های انتخاباتی‌تون رو از روی نوشته‌هاتون بخونیم؟ لابد می‌خواین بگین که این‌چیزا، تقصیر قبلی‌هاس. بلد نبودن. نخواستن. نتونستن. ترک فعل کردن یا حتی خواستن آب به آسیاب دشمن بریزن.

همونطور که قبلی‌ها، درباره‌ی قبلی‌هاشون گفتن. همونطور که بعدی‌ها درباره‌ی شما می‌گن. آسیاب شما به نوبته رفیق. اما این وسط استخونای ماست که زیر سنگ آسیا خرد می‌شه و باید مواظب باشیم کسی نفهمه. چطوری آخ بگیم، آب به آسیاب دشمن نمی‌شه، رفیق؟

پی‌نوشت: ممنونم که تو کامنت‌‌ها مراعات می‌کنید….

برچسب:
یک دیدگاه بنویسید