حتا عاشقانه ترین رابطه ها هم یک روز به جایی می رسند، که نباید؛ به آستانه فروپاشی و نابودی. آن…
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
پدر، همسر و غمگین معاصر
داستان نویس
معلم داستان نویسی
مدیر آیتی و CRM
کارشناس تولید محتوا
حتا عاشقانه ترین رابطه ها هم یک روز به جایی می رسند، که نباید؛ به آستانه فروپاشی و نابودی. آن…
جنازه را که توی قبر می گذارند، باید یک نفر مَحْرم برود آن تو، دست بگذارد روی دوش راست و…
کانال تلویزیون کوچک خانه ما، پیچی بود. مثلن برای تماشای فوتبال، باید چهار بار پیچش را میچرخاندیم به راست. کانال…
آن روز قرار بود روی تصویر زنی کار کنیم که کمی شکم داشت، روی دست و بازو و پهلویش، خالهای…